تبليغاتX
عاشقانه
شنبه هجدهم فروردین 1386
نمي دانم خدا به ما "دل" داد تا از دنيا ببريم يا دنيا رو داد تا دل بکنيم


هنوزنمي دانم با بودن او زندگي سخت است يا بي او.

تحمل جاي خاليش توي تک تک لحظه ها سخت تر است يا
...

نمي دانم شکستن غرورم سخت تر است يا شنيدن صداي شکستن قلبم
.

نمي دانم تو به من "عشق" را آموختي يا مي خواهي "نفرت" را يادم بدهي
.

نمي دانم که بگويم: "چرا آمدي؟" يا بپرسم که: "چرا رفتي؟
"

من نمي دانم, تو به من بگو..........

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:44  توسط رضا  | 

یکشنبه پنجم فروردین 1386
 

 

خود کشی

هی دارام می رم بالا

بالا

بالاتر

بالاتر

بازم بالا

رسیدم به نوک برج

یه نگاه میندازم به پایین

میترسم

از اولشم از ارتفاع میترسیدم

ولی اندفه نگام فرق میکنه

دارم از ارتفاع لذت میبرم

زمین داره باهام حرف میزنه

داره صدام میکنه

چهره نازت میاد به یادم

بوس آخروو از لبات میگیرم

اشک جلوی چشمام رو گرفته

راستش از آدما بریدم

از همشون بریدم

ازشون بدم میاد

حتی تو (با وفا)

یادته میگفتم از همه بریدم

حالا من موندم تنها

حالا من به اون حس  رسیدم

یه قدم میرم جلوتر

احساس سبکی میکنم

یکی بهم میگه بپر پایین

شهامتمو جم میکنم

همه چیز داره از جلو چشمام تند میگذره

قدم آخر ور میدارم

پریدم......................

وای چه حس خوبی

دارم بهت میرسم انگار

خدافظ شاهزاده نرسیده................

مواظب خودت باش عسلی همیشه دوست دارم

خداحافظ من رفتم  ........

مرگ آرام....................

من میخام بمیرم  کسی هم نمیتونه جلوی مرگ منو بگیره

خودکششی زیبا ترین واجه که تا بحال شنیدم

خودکشی خوبه کسی هم نمیتونه جلو منو بگیره

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:50  توسط رضا  | 

دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385

 

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم 

و پارو زنان سوي تو فرستادم

وقتي به ساحل نگاهت رسيد

تو جشمانت را بستي و

قايقم غرق شد!

 

پرسيدم: چرا دوستم داري؟

 

توي چشمام نگاه كرد و هيچي نگفت.

 

گفتم: شايد واقعا دوستم نداره!

 

            وقتي كه رفت فهميدم دوست داشتن دل مي خواد نه دليل!                               

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:42  توسط رضا  | 

شنبه چهاردهم بهمن 1385
 

        سلام به تمام دوستان

خدای خوبم سلام

امشب حسابی بغضم ترکید.به خدای خوبم گفتم:خدا دیگه

خسته ام.مثلآ امشب یکی از شب های محرمه همه رفتن

بیرون ومثل بقیه اوقات منو تنها گذاشتن ورفتن.خدایا مگر ما

ام اسی ها چقدرگناه کرده ایم که باید این تلخی ها را تحمل

کنیم.همه اش تنها.تنها.تنها.چرا کسی شادی اش را با ما

تقسیم نمیکنه.بخدا خسته ام با کمک خدا من میتوانم باعصا

راه برم ولی اجازه ندارم چون ابروی خانواده ام میره اونا خجالت

میکشن ومنو مثل یک تکه گوشت انداختن توی خانه خدایا تو

داری اشکای منو امثال منو میبینی مردم میتوانن شادی خودرا

به عنوان صدقهای به یک محتاج!!به یک درمانده!!تقسیم کنن

خدا چرا تو این زمونه ادم سالم باشه حتی دزدم باشه پوادارم

باشه احترام داره. ولی ما که بیماری را نخریده ایم وخودمان هم

دلمان نمی خواست بیمار شویم. بقیه از ما دوری میکنند.فکر

میکنم دیگه داره اسمم توی خانواده ام هم پاک میشه خدایا تو

که از همه اینا خبر داری چرا نجاتمون نمیدهی.خدایا به خودت

قسم خیلی تنهایم خدایا حدودیک سال پیش به خاطر فشارهای

روحی بیش از حدی که به من وارد اوردن دست به خود کشی

زدم .میدانم چه گناهی کردم البته بعد سه روز به هوش امدم

خدایا ازت خیلی گله دارم چرا نجاتم دادی... اما لطف خدا زیاده

اخ که امشب چقدر دلم گرفته چقدر خسته ام.

دوستان ببخشید برایتان نوشتم داشتم منفجر میشدم

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:52  توسط رضا  | 

دوشنبه نهم بهمن 1385

دفترم را ورق مي‏زنم

از لابه‏لاي كاغذهاي مرده

و از ميان سطور و قلم‏خوردها

واژه‏هايي را مي‏يابم كه به ياد تو نگاشته‏ام

به ساعتم نگاه مي‏كنم

از لابه‏لاي عقربه‏هاي متحرك

و از ميان اعداد و نشانه‏ها

اوقاتي را مي‏يابم كه به ياد تو سپري كرده‏ام

به آينه نگاه مي‏كنم

از لابه‏لاي موهاي پريشانم

و از ميان خستگي‏ها و غبار روي صورتم

چشماني را مي‏يابم كه به ياد تو مي‏گريند

به صداي نفس‏هايم گوش مي‏دهم

از لابه‏لاي آه كشيدن‏ها

و از ميان فريادها و خفگي‏ها

آخر سر تو را مي‏يابم!

و در مي‏يابم كه تو نفس من هستي و ياد تو همه چيزم

بي تو محكوم به مرگم و بي ياد تو محكوم به فنا

 دوست  عزیزم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:0  توسط رضا  | 

پنجشنبه پنجم بهمن 1385
به نام دوست که هرچی دارم از اوست

                 

وقتي کسي رو دوس داري،حاضري جون فداش کني

حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني 

 

به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي

 رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي

 

 وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه

 فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه

 

 قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني

خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني

 

 حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم

امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم

 

 حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو

 فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو

 

 حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني

حسابتو  حسابي از ، مردم شهر جدا کني

 

 حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات

 به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات

 

وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري

 تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري

 

حا ضري جونت و بدي ، يه خار توي دساش نره

حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

 

حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر

امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر

 

حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني

بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني

 

حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي

 رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي

 

حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

 د يوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

 

حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

 کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن

 

حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت

 

وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري

ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري

 

حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه

به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه

 

حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني

غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني

 

 حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ

عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ

 

حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني
پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني

 

حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن

پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن

 

وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي

نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتی

     دوست دارم عزیزم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:52  توسط رضا  | 

This free script provided by
Amir Ali